یهودیان برای عیسی
شـــهادت‌های ايـــمان‌داران يـــهودی از ايـــران

خـــانـــه

دربـــاره مـــا

شـــهادت‌های ايـــمان‌داران يـــهودی از ايـــران
همه چيز با خدا امكان‌پذير است
دانشجوي يهودي از ايران مسيح خود را يافت
شناخت هر روزه او تجربه‌اي جديد است كه هرگز كهنه نمي‌شود
ايمان به مسيح از نسلي به نسلي منتقل مي‌گردد
يهودي از ايران (شالوم) سلامتي را پيدا مي‌نمايد
من ديگر از مرگ نمي‌ترسم

نـــبوت‌ها در كـــتب عـــبراني

اعـــياد يـــهودی

ارتـــباط بـــا مـــا
دانشجوي يهودي از ايران مسيح خود را يافت
داريوش
سورتی

نام من داريوش است . من در يك خانواده يهودي در ايران متولد شدم . وقتي هجده ساله شدم در يكي از دانشگاه‌هاي ايالات متحده شروع به تحصيل نمودم . در آنجا با دانشجويان مسيحي آشنا شدم .

در جلسات هفتگي آنان شركت كردم ، من از بحث با آنان لذت مي‌بردم .

آنها به من گفتند كه خداوند مرا دوست دارد و مي‌خواهد كه از من به طور شخصي مراقبت نمايد . ولي من مخالفت مي‌كردم ، چرا بايد خدا ، كه آنقدر بزرگ است ، در مورد من فكر كند . او بايد به فكر فقرا و كساني كه بدبخت‌تر از من بودند ، باشد . ولي يك روز ، يك دانشجوي يهودي كه به عيسي ايمان آورده بود از من پرسيد : چه مي‌انديشي ؟ آيا به عيسي به عنوان مسيح موعود ايمان داري ؟ پذيرفتم كه در اين مورد با فكري باز براي مدتي به تحقيق بپردازم و بالاخره ايمان آوردم كه او بايد همان مسيح باشد . پس از آن شروع به مطالعه و بحث در مورد كتب مقدسه با دوستان دانشگاهيم كردم ، و زماني كه كتاب‌مقدس را به طور عميق‌تري بررسي كردم ، ديدم كه بسياري از نبوت‌ها در تورات (عهد عتيق) توسط عيسي به انجام رسيده است . تمام نبوت‌هايي كه بيان مي‌كردند مسيح كه بوده و چه خواهد كرد . براي مثال هشت صد سال پيش از تولد عيسي ، ميكاه بيان مي‌نمايد كه او در بيت‌لحم به دنيا خواهد آمد . هفت صد سال پيش از عيسي اشعيا اعلام مي‌دارد كه مسيح براي فديه گناهان بشر خواهد مرد و هزار سال پيش از عيسي ، داود پادشاه نبوت كرد كه مسيح مصلوب خواهد شد ، ولي بعدها از مردگان قيام خواهد نمود . بالاخره نتوانستم با وجود اين همه تاييديه از طرف موسي و انبيا ، او را انكار نمايم . در عهد جديد عيسي بيان مي‌كند كه : كتب را تفتيش كنيد زيرا شما گمان مي‌بريد كه در آنها حيات جاوداني داريد و آنهاست كه به من شهادت مي‌دهد . (یوحنا ۳۸:۵) ديگر نمي‌توانستم انكار كنم كه اين كلمات عيسي در مورد خودش حقيقت ندارد .

پس به او ايمان آوردم . پس از مدتي تصميم گرفتم با والدينم در مورد اعتقاداتم صحبت كنم . آنها يهوديان سخت‌گيري نبودند و من هميشه آنها را روشنفكر مي‌دانستم . پس برايشان نامه‌اي نوشته و در آن توضيح دادم كه چيزهاي بسياري در مورد مسيح آموخته‌ام و مي‌خواهم با آنها در ميان بگذارم . پس از ۲ سال آنها براي ملاقات من آمدند ، و من برايشان باب پنجاه و سوم كتاب اشعياي نبي را خواندم . در اين بخش اشعيا با كلمات زير مسيح را تشريح مي‌كند : " او مظلوم شد اما تواضع نموده ، دهان خود را نگشود . مثل بره‌اي كه براي ذبح مي‌برند و مانند گوسفندي كه نزد پشم بنده‌اش بي‌زبان است همچنان دهان خود را نگشود . " (اشعيا ۵۳: ۷) براي والدينم توضيح دادم كه مسيح داوطلبانه زندگي خود را براي گناهان بشر ، به عنوان كفاره داد ، مانند يك گوسفند قرباني همانگونه كه عيسي بعدها در مورد خودش چنين سخن مي‌گويد : " من جان خود را در راه گوسفندان مي‌نهم . " (يوحنا ۱۰ : ۱۵) اما متاسفانه والدينم نمي‌توانستند معناي سخنان مرا و آنچه كه در كتب مقدسه آشكار شده است درك نمايند .

چندي بعد ، پدرم به اسرائيل رفته و اوراق بشارتي را كه من به او داده بودم به رابي‌ها نشان داده بود كه آنان با عصبانيت و هشدار پاسخ داده بودند . آنها به نادرستي اين تهمت را به من زدند كه مسيحيان مرا شستشوي مغزي داده و كاري كرده‌اند تا من به سخنان آنان ايمان بياورم . وقتي مادرم اين را شنيد به تلخي گريست و از من خواست كه با او به ايران بازگردم . او در تعجب بود كه من چگونه توانسته‌ام چنين بي‌احترامي نسبت به خانواده‌ام نشان دهم ، و چگونه توانسته‌ام شهرت و موقعيت اجتماعي آنان را با پذيرش اين ايمان جديد زير سوال ببرم . من اصرار داشتم كه خطايي از من سر نزده ، فقط ايمانم نسبت به خدا افزايش يافته است . توضيح دادم كه عيسي يهودي بود و در ابتدا براي قوم يهود آمد . ولي مادرم بيشتر ناراحت شد و مرا تهديد كرد كه به خاطر من ، خودش را خواهد كشت .

براي خوشنودي والدينم ، موافقت كردم كه با آنان به ايران باز‌گردم ، اما مي‌دانستم كه مشكلات بسياري در انتظارم بودند . سرانجام به نيويورك آمده و حتي سه ماه را در يك مدرسه يهودي بنام ياشيوا گذراندم یشوا . بسياري از رابي‌ها (اساتيد) و دانش‌آموزان خود را متعهد به انجام مراسم دعاي روزانه نموده بودند . علي رغم زيبايي اين مراسم دعا ، مي‌توانستم بگويم كه آنان با قلب و روح خود خدا را نمي‌پرستيدند . همه چيز تكرار و يادآوري بود . هر روز در سه مراسم ، تعدادي دعاي مخصوص ، تكرار مي‌شد . مي‌خواستم مزامير را به كندي بخوانم . زيرا مي‌خواستم آنها را مطالعه نموده و عميقا درك نمايم . اما به من گفته شد ، اين امكان‌پذير نيست، زيرا وقت نداريم . پس از مدتي درك كردم كه بدون ايمان به مسيح ‌عيسي ، تمام اين دعاها به قوانين خشك و رفتار روزمره مذهبي تبديل مي‌شد . نبود روح خدا احساس مي‌شد . همه چيز مطابق نظم و انضباط بود ، نه با محبت ، چيزي كه موسي امر كرده بود .

من در اين مورد با رابي‌هاي (اساتيد) مدرسه صحبت كردم ، ولي سودي نداشت . بالاخره يك روز بدون خداحافظي آنجا را ترك كردم . زيرا حتي ترك كردن آنجا بدون اجازه ، ممنوع بود . من به شهري برگشتم كه قبلا در آنجا زندگي مي‌كردم و براي اولين بار در مورد مسيح‌ عيسي شنيده بودم . با ايماني رشد يافته و مستحكم‌تر به سوي عيسي بازگشتم . پس از چند سال خانواده‌ام دريافتند كه من همان پسر يهودي هستم كه آنان بزرگ كرده‌آند . ولي مهم‌تر از همه اين بود كه آنان با ايمان من به مسيح موافقت كردند .

پس امروز تفكر من در مورد سنت‌هاي يهودي چيست ؟ خب ، من و همسرم توسط يك رابي مسيحي ازدواج كرديم . پسر بزرگ ما طبق ايمان يهودي ، در روز هشتم ختنه گرديد. ما مراسم يهودي را مثل روش هشانا فصح و يوم كيپور به جا مي‌آوريم . ولي چيزي كه ما را از ساير يهوديان جدا مي‌سازد اين است كه ما سنت‌ها و مراسم را به جا مي‌آوريم نه به عنوان يك الزام خشك يا اينكه كوشش كنيم تا با كارهاي خودمان خدا را خشنود سازيم . در واقع ، ما اين كارها را به عنوان كارهايي كه از محبت و سر‌سپردگي ما به خدا نشات مي‌گيرد . محبتي كه منشا آن ، اين حقيقت است كه مسيح‌ عيسي به خاطر پرداخت فديه گناهان ما مرد و از مردگان قيام فرمود انجام دهيم. من خدا را به عنوان پدر آسماني و دوستم شناختم ، نه به عنوان يك حاكم كه منتظر است ما گناهي انجام دهيم تا ما را تنبيه نمايد .

خواننده عزيز ، اميدوارم كه شما زماني را با فراغ بال و فكري باز و قلبي باز به مطالعه بپردازيد . اگر اين كار را كرديد ، خواهيد دانست كه عيسي واقعا مسيح است كه در نوشته‌هاي موسي و انبيا وعده داده شده است . خداوند شما را در اين جستجو بركت خواهد داد . زيرا در كتاب ارمياي نبي اين گونه وعده داده شده است كه : " و مرا خواهيد طلبيد و چون مرا به تمامي دل جستجو نماييد ، مرا خواهيد يافت " (ارمیا ۱۳:۲۹).