|
در قسمتي كه " رد شدن يوسف " ناميديم به وقايع سالهاي ابتدايي زندگي يوسف پاتريارخ كه در نوشتههاي موسي به ثبت رسيده است نظري افكنديم . ديديم كه چگونه يوسف توسط برادرانش خوار شمرده شده و رد شد . آنها به رابطه بينظير او با پدرشان رشك ميبردند و از اينكه خدا يوسف را براي حكمراني بر آنان تعيين نموده بود ، رنجيدند . ولي با ناديده گرفتن رد شدن توسط برادرانش ، يوسف در اطاعت از خواست پدرشان به دنبال آنان رفت . او آنها را تا شكيم تعقيب نمود ، اما به خاطر تنفر و حسادتي كه نسبت به يوسف داشتند ، او را در چاه خشكي انداختند و سرانجام به مديانيهايي كه از آنجا ميگذشتند ، فروختند .
مديانيها يوسف را به عنوان برده به مصر بردند .
چقدر اين مسئله به تجربه عيسي كه همان رد شدن توسط بسياري در جهان در طي ادوار مختلف است ، شباهت دارد . در عهد جديد ميخوانيم " به نزد خاصان خود آمد و خاصانش او را نپذيرفتند . " (يوحنا ۱: ۱۱)
همچنين در كتب عبراني اشعياي نبي اعلام ميدارد كه : " خوار و نزد مردمان مردود و صاحب غمها و رنجديده و مثل كسي كه رويها را از او بپوشانند و خوار شده كه او را به حساب نياورديم . " (اشعيا ۵۳: ۳)
همانگونه كه يوسف به خاطر رابطه مخصوصي كه با پدرش داشت توسط برادران خود خوار شمرده شد . عيسي هم در ادوار مختلف توسط كساني مورد رشك واقع شده است . چون او پسر يگانه خداست .
همانگونه كه برادران يوسف به مخالفت با اين موضوع پرداختند كه او معين شده بود تا بر آنها حكمراني نمايد ، ملتها نيز بر عليه كسي كه خداوند او را براي حكمراني بر جهان در عدالت و سلامتي مقرر فرموده است طغيان نمودهاند .
بياييد به داستان يوسف و برادرانش بازگرديم و ببينيم كه بعد از اين وقايع چه اتفاقي بر ايشان رخ داد .
در حالي كه به اين روايت كتابمقدسي بازميگرديم بايد بدانيم كه يوسف ديگر آن برادر طرد شده و خوار شمرده شده نيست . به خاطر اراده مطلق خدا ، او از زنداني بودن در سياه چال فرعون به مقام صدارت در تمامي قلمرو فرعون رسيد .
يك قحطي هفت ساله در تمام خاورميانه به وقوع پيوست ، اما به خاطر حكمت و درايتي كه خداوند به يوسف عطا نموده بود ، مصر به انبار غله تبديل شد و تمام امتها براي به دست آوردن غذا به مصر ميرفتند .
گزارش كتابمقدسي زير را كه موسي برايمان روايت ميكند بخوانيم .
" و اما يعقوب چون ديد كه غله در مصر است پس يعقوب به پسران خود گفت : چرا به يكديگر مينگريد ؟ و گفت : اينك شنيدهام كه غله در مصر است ، بدانجا برويد و براي ما از آنجا بخريد ، تا زيست كنيم و نميريم . پس بني اسرائيل در ميان آناني كه ميآمدند به جهت خريد آمدند ، زيرا كه قحط در زمين كنعان بود . و يوسف حاكم ولايت بود ، و خود به همه اهل زمين غله ميفروخت . و برادران يوسف آمده ، رو به زمين نهاده ، او را سجده كردند . چون يوسف برادران خود را ديد . ايشان را بشناخت ، و خود را بديشان بيگانه نموده آنها را به درشتي سخن گفت و از ايشان پرسيد : از كجا آمدهايد ؟ گفتند : از زمين كنعان تا خوراك بخريم . و يوسف برادران خود را شناخت . ليكن ايشان او را نشناختند . و به يكديگر گفتند هر آينه به برادر خود خطا كرديم ، زيرا تنگي جان او را ديديم وقتي كه به ما استغاثه ميكرد و نشنيديم . از اين رو اين تنگي بر ما رسيد . و ايشان ندانستند كه يوسف ميفهمد ، زيرا كه ترجماني در ميان ايشان بود . پس از ايشان كناره جسته بگريست . (پيدايش ۴۲: ۱-۲ ، ۵-۸ ، ۲۱ ، ۲۳ ، ۲۴)
هنگامي كه يوسف سخنان آنها را شنيد كه از ته قلب ، از شرارتي كه سالها پيش عليه او انجام داده بودند ، توبه كردهاند ، ديگر نتوانست خود را كنترل نمايد . سرانجام او خود را به برادرانش شناسانيد و گريه كرده اعلام نمود : " منم يوسف برادر شما كه به مصر فروختيد و حال رنجيده مشويد ، و متغير نگرديد كه مرا بدينجا فروختيد زيرا خدا مرا پيش روي شما فرستاد تا (نفوس را) زنده نگاه دارد . " (پيدايش ۴۵: ۴-۵)
برادران ترسان شدند ، زيرا فكر ميكردند كه اكنون به خاطر شرارتي كه بر ضد او انجام دادهاند ، انتقامي سخت از آنها خواهد گرفت . ولي انتقام در فكر يوسف هيچ جايي نداشت .
در واقع واكنش او نسبت به توبه آنها محبت و بخشش بود . رابطه آنها دوباره برقرار شد . او آنها را در سرزمين خويش پذيرفته و به وسيله بخشيدن سرسبزترين قسمت آن يعني دشت جوشن پاداش عظيم به آنان داد .
در تمام سالهايي كه آنها در مصر غريب بودند ، يوسف محبت خود را براي برادرانش حفظ كرد . زماني كه بالاخره به گناه خود عليه او اعتراف كردند ، يوسف خود را به آنان شناسانيد ، خطاي گذشته آنها را بخشيده ، آنها را به حضور خود پذيرفت ، رابطهاي را كه با رد كردن آنها نابود گشته بود ، دوباره برقرار نمود و با عطاي هديهاي پرارزش و غيرقابل تصور به آنان پاداش داد . يوسف تمام اين كارها را به خاطر محبت عميق خود انجام داد .
ما هم به خاطر رد كردن محبت مسيح عيسي و خوار شمردن حكمراني او بر زندگيهايمان كه خداوند به دستان او سپرده است در قلبهايمان خطاكاريم .
با اين كه ما او را رد كرديم ولي او بر تخت نشسته و تمامي قدرت و اقتدار در مورد امور بشر به او داده شده است . قحطيهاي بسياري بر زندگيهاي ما وارد شده است . برخي بلاياي طبيعي هستند ولي بقيه آنها نتيجه پشت كردن ما به مسح شده خداست . اما واكنش عيسي چيست ؟
آيا او از مصيبتهاي ما لذت ميبرد ؟ آيا او منتظر گرفتن انتقام است ؟ خير .
با اينكه اين حق اوست تا عدالت را اجرا نمايد ، ولي عيسي با محبت و صبر – منتظر ماست تا توبه كرده و نزد او بازگشت نماييم .
و هر گاه ما توبه كنيم او ما را بخشيده ، به حضور خويش پذيرفته و رابطه ما را كه به واسطه گناهانمان قطع شده بود از نو برقرار ميسازد و با هديهاي غير قابل تصور يعني حيات جاوداني به ما پاداش ميدهد .
حيات جاوداني چيست ؟ چيزي نيست جز رابطه با خدا كه از لحظه توبه شروع و حتي پس از مرگ ، تا به ابد ادامه مييابد .
مانند يوسف ، عيسي مسيح با محبت خود منتظر تمام كساني است كه توبه كرده و نزد او بازگشت نمايند .
|